برای زنانِ جذامیِ دنیا، که بهار مهمانِ پنجره‌ی آسایش‌گاه‌شان نمی‌شود

افسانه‌ها می‌گویند 
شعر
جهان‌گردِ پیری‌ست
که پیش از آدم،
بر زمین هبوط کرده‌است.
از گوشه‌گوشه‌ی جهان رد شده
و از تمام زیبایی‌های آن

کوه‌ها و دریاها
درخت‌ها و پرندگان‌
گریه‌ها ‌ و لب‌خندها

در کیسه‌اش مضمونی اندوخته‌است...

اما هرگز
راهی به پشتِ دیوارهای این باغ 
به پشتِ این پنجره 
و به پشت پلک‌هایت 
پیدا نکرده است 
تا از زیباییِ نگاهِ غریب و منتظرت
- این نادیده‌ترین مضمونِ جهان –

توشه‌ای بردارد...

/ 0 نظر / 15 بازدید