مِن اوساخِ الغَفلةِ عنکَ...*

حکایتِ بعضی از ما، حکایتِ ماهیِ توی تنگِ بلورِ کنار شومینه‌ی اتاق نشیمن یک خونه‌ست، که صاحب‌خونه هرشب قصه‌ی طوطی و بازرگان رو برای بچه‌ش تعریف می‌کنه... ماهی هرشب قصه رو می‌شنوه و فکری می‌شه... تا یه روز که به فکرش عمل می‌کنه: روی آب می‌مونه و ادای ماهی‌مرده‌ها رو درمیاره... صاحب‌خونه میاد و میندازدش توی باغ‌چه... ماهی به جای آزاد شدن، راستی‌راستی می‌میره ...
...
اما ماهیِ قصه وقتی روز و شب غرقِ آب بود، از کجا باید یادش می‌موند که دنیا غیر از «آب»، «خشکی» هم داره؟



* بخشی از فرازی از مناجات شعبانیه : «طهِّرِ قلبِی مِن اوساخِ الغَفلةِ عنکَ...»

 

/ 0 نظر / 76 بازدید