خوشا دلی که مدام از پی نظر ...

خلسه‌ی عصرِ آرامِ بی‌دغدغه‌ای باشد که در تنهایی و سکو‌تش نشسته باشی به تماشای عکس‌های قدیمیِ خودت...راهِ عکس‌ها را بگیری و از تولدت آرام آرام راه بیفتی و مسیرِ محوِ کیک‌ها و شمع‌های سال‌های کودکی را رد کنی؛ مسیری که شبیهِ قصه‌ای‌‌ست که از زبانِ دیگران شنیده‌ای... جلوتر که بیایی اما عکس‌ها جان‌دارتر می‌شوند ... مرجعِ لب‌خندها و نگاه‌ها را ، ماجرایِ پشتِ عکسِ سفرها یا جمع‌های دوستانه را به خاطر می‌آوری. یادت می‌آید این عکس را مثلاً کدام عزیز گرفته است؛ از چه می‌خندیدی یا از چه گرفته بودی ... یادت می‌آید به کدام مخاطبِ غایب لب‌خند زده بودی که بعدها خوشی‌ات را نشانش بدهی ... کم‌کم قصه‌ها و حس‌ها به آرشیوِ مصورت ضمیمه می‌شوند ... کم‌کم ابرِ آرزوی آدم‌های برای همیشه از دنیا‌رفته، بارانِ حرف‌های ناشنیده‌ و ناگفته‌ی تاابد مسکوت هوای مسیرت را تیره می‌کنند ...از راهِ عکس‌ها به بی‌راهه‌ می‌روی کم‌کم ...

شبِ آرامِ بی‌دغدغه‌ای باشد که از مسیر عکس‌ها رسیده باشی به مرورِ داستان خودت، برای خودت ... 

هم‌این: +

 

 

عکس  :  Linda Brownly  +

آهنگ  : Simon Garfunkel

تیتر : حافظ


/ 0 نظر / 6 بازدید