از تفکراتِ نصفه‌شبی- چهارم

اول

آیه‌ی اول سوره‌ی نساء

یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا

اى مردم از پروردگارتان که شما را از نفس واحدى آفرید و جفتش را [نیز ] از آن آفرید و از آن دو مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد پروا دارید و از خدایى که به [نام] او از هم‌دیگر درخواست می‌‏کنید پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مبرید که خدا همواره بر شما نگه‌بان است

آیه‌ی 189 سوره‌ی اعراف

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحًا لَّنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ

اوست آن کس که شما را از نفس واحدى آفرید و جفت وى را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد پس چون [آدم] با او [حوا] درآمیخت باردار شد بارى سبک و [چندى] با آن [بار سبک] گذرانید و چون سنگین‌‏بار شد خدا پروردگار خود را خواندند که اگر به ما [فرزندى] شایسته عطا کنى قطعا از سپاس‌گزاران خواهیم بود 

آیه 6 سوره‌ی زمر

خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَاوَأَنزَلَ لَکُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ثَمَانِیَةَ أَزْوَاجٍ یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ خَلْقًا مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ

شما را از نفسى واحد آفرید سپس جفتش را از آن قرار داد و براى شما از دام‌ها هشت قسم پدید آورد شما را در شکم‌هاى مادرانتان آفرینشى پس از آفرینشى [دیگر] در تاریکی‌هاى سه گانه [م شیمه و رحم و شکم] خلق کرد این است‌ ‏خدا پروردگار شما فرمانروایى [و حکومت مطلق] از آن اوست ‏خدایى جز او نیست پس چگونه [و کجا از حق] برگردانیده می‌‏شوید

از این دست آیات باز هم موجود است.

نتیجه‌ی صریحِ آیات یک‌سان بودنِ حقیقتِ نفس در انسان‌ها – اعم از زن و مرد – است

 

دوم

بخشی از ترجمه‌ی خطبه‌ی اول نهج‌البلاغه :

سپس خداوند مقدارى خاک از قسمتهاى سخت و نرم زمین،و خاکهاى مستعد،شیرین‏ و شوره زار آن گرد آورد وآب بر آن افزود تا گلى خالص و آماده شد، و با رطوبت آن رابه‌هم آمیخت تا به صورت موجودى چسب‌ناک درآمد،و از آن صورتى داراى اعضاء و جوارح‏ پیوستگی‌ها، و گسستگی‌ها آفرید، آن را جامد کرد تا محکم شود و صاف و محکم و خشک ساخت‏ تا وقتى معلوم و سرانجامى معین. و آن‌گاه از روح خود در او دمید،پس به صورت انسانى ‏داراى نیروى عقل که وى را به تکاپو مى‌‏اندازد در آمد، و داراى افکارى که به وسیله آن درموجودات تصرف نماید.به او جوارحى بخشید که به خدمتش پردازد و ابزارى عنایت کرد که‏ وى را به حرکت آورد، نیروى اندیشه به او بخشید که حق را از باطل بشناسد، و همچنین‏ ذائقه،شامه و وسیله تشخیص رنگها و اجناس مختلف در اختیار او قرار داد، او را معجونى ازرنگ‌هاى گوناگون و مواد موافق و نیروهاى متضاد و اخلاط مختلف:حرارت،برودت،رطوبت،و یبوست و ناراحتى و شادمانى ساخت.

سوم

نفس اثر و نتیجه‌ی نفخِ روح در بدنِ انسان است . از آثارِ وجودِ نفس نیروی عقل است. جسمِ بی‌روح فاقد نیروی عقل است.

جسم انسان‌ها متفاوت است. بعضی زیبا،  بعضی زشت، بعضی دارای اندامِ زنانه، بعضی دارای اندام مردانه هستند. اما نفس در تمام انسان‌ها دارای حقیقتِ واحد و یک‌سانی‌ست. در نتیجه آثارِ بالقوه‌ی آن هم برای تمام انسان‌ها موجود است.

در آیاتِ مربوط به تعقل، انسان‌ها از داشتنِ عقل (وسیله‌ی عبادت خدا)  استثنا نشده‌اند، اما از داشتن قوه‌ی تعقل، (آن‌هم به سببِ افکار و کردارشان، نه به سببِ خاصیتِ تمثیلیِ جسم‌شان) چرا!

مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار(ج1-ص29)  فرموده اند :  عقل اصطلاحاَ به چند معنا اطلاق می شود: 

1- نیروی ادراک خیر و شر و تمیز بین آنها و توانائی شناختن علل و اسباب امور عقل به این معنا تکلیف و ثواب و عقاب است .

2-  حالت و ملکه ای در نفس که دعوت به انتخاب خیر و نفع و پرهیز از شر و ضرر است به سبب تقویت همین حالت و ملکه انسان در مقابل خواسته ها و خواهش های شهوانی در وسوسه های شیطانی مقاومت می کند این حالت غیر از علم به خیر و شر است .

3-  قوه ای که مردم در نظام امور زندگی به کار می گیرند اگر این نیرو موافق با قانون شرع و در آنچه شرع نیکو        می شمارد به کار گرفته شود،عقل معاش نام دارد و در روایات از آن ستایش شده است.اگر این قوه ،در امور باطل و  حیله های فاسد به کار گرفته شود،تکراء و شیطنت نام دارد که در روایت نکوهش شده است .

4-  مراتب استعداد نفس برای تحصیل علوم نظری که فلاسفه برای آن مراتب چهار گانه عقل هیو لائی ، عقل بالملکه ،عقل بالفعل ، و عقل بالمستفاد را ذکر کرده اند .گاهی این مراتب برای نفس ذکر میگردد . و این اسامی به مراتب نفس گفته می شود.

5-  نفس ناطقه انسانی که باعث تشخیص و تمیز انسان از حیوان است .

6-  جوهر مجرد قدیم که تعلق به ماده ندارد.

 مرحوم مجلسی پس از ذکر اطلاقات شش گانه عقل نتیجه گیری می کند روایات باب عقل ،ظاهر در معنای اول و دوم بلکه در معنای دوم اکثر و اظهر هستند .البته در بعضی روایات عقل بر علم نافعی که باعث نجات و رستگاری و سعادت انسان  می‌شود ، نیز اطلاق می‌شود حاصل این که از نظر این محدث بزرگ عقل در روایات به سه معنا به کار رفته است :

1- نیروی درک خیر و شر و تمیز میان آنها و این ملاک تکلیف است .

2- ملکه ای درونی انسان که انسان را به گزینش خو بی‌ها و رها کردن بدی‌ها دعوت می کند .

3-  علم و دانش نافع برای رستگاری و سعادت انسان

چهارم 

خطبه‌ی 80 نهج‌البلاغه

معاشر الناس ان النساء نواقص الایمان نواقص الحظوظ نواقص العقول، فاما نقصان ایمانهن فقعودهن عن الصلاة و الصیام فی ایام حیضهن و اما نقصان عقولهن فشهادة امرأتین کشهادة الرجل الواحد و اما نقصان حظوظهن فمواریثهن علی الانصاف من مواریث الرجال فالتقوا شرار النساء و کونوا من خیارهن علی حذر و لا تطیعوهن فی المعروف حتی لا یطمعن فی المنکر»

     ترجمه: ای گروه مردمان زنان از ایمان و ارث و خرد کافی کم بهره­‌اند، اما نقصان ایمانشان به دلیل پرهیز از خواندن نماز و گرفتن روزه است در روزهای حیض، و اما جهت نقصان خردشان آن است که (در اسلام) شهادت دو زن برابر گواهی یک مرد است، و اما کمی سهم و بهره­‌شان برای آن‌که نصیب­شان از ارث نصف مردان است. پس از زنان بد بپرهیزید، و از خوبان‌شان برحذر باشید، و در گفتار و کردار نیک و پسندیده میل و خواهش آنها را فرمان نبرید، مبادا که از وجودتان به ناروا استفاده نمایند و در طمع کار ناشایسته‌­ای افتند.

بعضی برای توجیهِ این نقل آمده‌اند و عقل را به «عقال» و «ماعبدبه‌الرحمان» یا «عقلِ معاش» و غیره تقسیم کرده‌اند. اما واقعا تعریفِ عقل در قرآن و روایات دارای چنین دسته‌بندی‌هایی نیست. به نظر می‌رسد عقل در قرهنگِ دینی قدرتِ تحلیل و بررسیِ «الهام فجور و تقوا»ی نفس است (امام کاظم : یا هشام انالله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال و یشو عباد الذین یستمعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک اولو الباب)

 

و این‌که با توجه به استدلالات بالا، مجالی برای توجیهِ این حدیث در نهج‌البلاغه به صورتِ عرفی نمی‌ماند، با این وجود و با وجودِ مقدماتی که آورده شد، در مورد خطبه‌ی 80 نهج‌البلاغه چه نظری می‌توان داشت؟!

/ 0 نظر / 13 بازدید