آن‌جا که مهر عشق کند ذره پروری... *

 

»آخرین روزهای زمستان» مستندِ ده قسمتی‌ای از زندگی سردار شهید غلام‌حسین افشردی (حسن باقری) بود که همین اواخر از یکی از شبکه‌های سیما پخش شد. با این‌که تعریف آن را زیاد شنیده بودم، متاسفانه غیر از بخشی از قسمتِ آخر، امکان دیدنش برایم فراهم نشد. در همان چند دقیقه که موفق به دیدن آن شدم، برادر شهید پس از شرح نحوه‌ی شهادت ایشان، توضیح می‌داد که غلام‌حسین علی‌رغم درخشش نبوغش در دوران جنگ، در در زمانِ کودکی و نوجوانی و پس از آن دانش‌گاه از نظر هوش یا عمل‌کرد فرد بسیار معمولی‌ای محسوب می‌شده و به هیچ‌وجه عضو شاخصی در خانواده یا محل تحصیل نبوده‌است.

شنیدن این حرف برای من کمی عجیب و دور از انتظار بود. با سابقه‌ای که در ذهنم از خوانده‌ها و شنیده‌های پراکنده‌ام درباره‌ی ایشان داشتم -و البته محدود به همان زمان جنگ بود- ، تصورم از شخصیتِ «حسن باقری»، فردی با هوشِ بسیار زیاد و خلاقیتِ بالا بود و طبعاً باور این‌که چنین فردی قبل از انقلاب هیچ شاخص ممتازی در عمل‌کرد و سوابق خود نداشته باشد سخت بود و ذهنم را کمی درگیر کرد... 

---

در علم فیزیک برانگیختگی را «زیاد شدن انرژی یک سامانه نسبت به حالتی که کم‌ترین انرژی ممکن را داراست» تعریف می‌کنند. در مکانیک کوانتومی حالت برانگیخته‌ی سیستم یعنی هر حالت کوانتومی که با وارد کردن انرژی به سیستم، انرژی آن بیش‌تر از انرژی حالت پایه شود. طول عمر سیستم‌ها در حالت برانگیخته کوتاه است. ممکن است به‌طور لحظه‌ای، سیستم انرژی اضافه‌ی خود را آزاد کند و به حالتی با انرژی پایین‌تر و یا حالت پایه برگردد. اگر طول عمر این حالت‌های برانگیخته زیاد باشد به آن‌ها «نیمه‌پایدار» می‌گویند.

به نظرم این رفتار ذرات شاید بتواند مثال خوبی برای زندگی برخی ما انسان‌ها (به مثابه رفتار یک ذره یا سامانه در ابر سیستم جهان و در طولِ زمانِ مبدا تا ابد) باشد. خیلی از مردم هستند که در جریان زندگی متوسط و بی‌چالش، افرادی عادی محسوب می‌شوند اما با به وجود آمدن شرایطِ خاصی در زندگی‌شان و تحتِ اثر آن برانگیخته می‌شوند و استعدادهای نهفته‌ی خود را بروز می‌دهند و بسته به راهی که در آن قرار دارند، امکان پیش‌بردن مسیر و موفقیت را زیادتر می‌کنند.

ظهورِ پدیده‌ی انقلابِ اسلامی و ره‌بری امام (ره)، و دوران جنگِ تحمیلی در دهه‌ی پنجاه -به اذعان بسیاری از افرادی که آن دوره را درک کرده‌اند-، پتانسیل زیادی برای انتقال یک انرژیِ زیاد و برانگیختن انسان‌های مستعد در جهتِ اهدافِ خود داشت. خیلی از کسانی که جوانی و نوجوانی‌شان با آن دوره هم‌زمان بوده، معتقدند اگر امام و انقلاب نبود راهی که رفته‌اند را نمی‌رفتند و جایی که حالا هستند، نبودند.(1)

از نظر من جدا از کمیّت و شدّتِ این برانگیختگی -که شاید در تمام تحولات اجتماعی و انقلاب‌ها به صورت مقطعی، کم و بیش وجود داشته باشد- ، کیفیت و نوع آن هم تاثیر زیادی روی هم‌افزایی این انرژِی در برخی انسان‌ها داشته‌است. انگیزه خدامحور و هدفِ انسانی و ماهیتِ جهادی این تحولات، آن را به وعده‌ی « آن‌ها که در راهِ ما تلاش کنند، قطعاً به راه‌هایم هدایتشان می‌کنم»ِ قرآن نزدیک‌ کرده (2) و این هدایتِ سبیل در کنارِ آن انرژی زیادِ برانگیخته‌کننده، باعث شد در همان عمرِ کوتاهِ برانگیختگی ذرات، خیلی‌ها راهِ صدساله را یک‌شبه طی کنند و علاوه بر خودشان، (به سهم و توانِ خودشان) دنیا را به سمتِ خوبی‌ها حرکت بدهند.

با در نظرگرفتن این جریانِ قویِّ انرژی، می‌شود توان و هوش و تلاشِ غیرقابل باور و بی‌خستگیِ حسنِ باقری و حسن باقری‌ها را توجیه کرد. معتقدم که اگرچه قطعاً دورانی که جوانی و نوجوانی ما در آن سپری می‌شود از لحاظ «شدت»ِ این انرژی برانگیزنده به هیچ وجه با دهه‌ی پنجاه و اوایل دهه‌ی شصت قابل قیاس نیست، اما وعده‌ی مذکور خدا در همه‌ی دوران‌ها و زمان‌ها وجود مستمر دارد و سنتِ هدایتِ خدا یک امر پای‌دار و همیشگی‌ست؛ و اگرچه وقوع تحولاتِ آن زمان، این شانسِ بزرگ را برای افرادی که مقارن با آن دوره شدند فراهم کرد که بنا به جهت‌گیری خود از آن نیرو بهره‌ی مضاعف بگیرند و به صورت جهشی پیش‌رفت کنند، برای ما هم در صورتِ تلاش و هم‌جهتی، این راه‌نمایی قطعاً وجود خواهد داشت. و هرچند برای رسیدن به انگیختگی و راندمانِ بالا، به جهادِ فکری و نیتی و عملی‌ِ سخت‌تر و بیش‌تری نیاز داشته باشیم، امکان رسیدن به آن متنفی نخواهد بود...

 

* مصرعی از بیدل : « آن‌جاکه مهر عشق کند ذره‌پروری / جوشد گلِ شرافتِ ذات از کمینه‌ها»

1 - مثلا حتا  رضا امیرخانیِ متولد دهه‌ی پنجاه هم می‌گوید:«رُک و راستش را بگویم؟ اگر امام نبود قطعا من داستان نویس نمی‌شدم. برای این‌که زندگی‌ام هیچ چیز قابل افتخاری نداشت» یا «ما داریم نان او را می خوریم... اگر این اتفاق نیفتاده بود و انقلاب خمینی، دین را به چالش یا دیالوگ با جریان روز جامعه نکشانده بود، من و امثال من کی می توانستیم رمان هایی با بنیادهای دینی بنویسیم؟» ...  باز هم به نظر بنده آن‌ها که اذعان نمی‌کنند یا نمی‌دانند اما شرایطِ فکری‌ و زندگی‌شان را وام‌دار امام‌ند از آن‌ها که اذعان می‌کنند و می‌دانند به مراتب بیش‌ترند

2- سوره‌ی عنکبوت؛ آیه‌ی 69


/ 0 نظر / 18 بازدید