خوشا پرنده که بی‌واژه شعر می‌گوید*...

دلم برای یک صفحه - حتّا یک خط -  نوشتن لک زده

و کلمه‌ها...

کلمه‌ها...

انگار کن برفِ تُنُکِ آبکیِ نیمه‌شب باریده‌ی آخر زمستانی باشند، زیر آفتابِ دل‌چسبِ ظهری که بیش از سوزِ زمستان، بوی عید بدهد... 

 

* بخشی از شعری از شفیعیِ کدکنی

/ 0 نظر / 19 بازدید