بـِن‌نـار

تو ماهی و شده فواره برکه‌ای به هوایت

سوانح

خواجه احمد غزالی

به تصحیحِ هلموت ریتر

(توضیحاتِ نصرالله پورجوادی)

صدوهشتادونه صفحه

انتشارات بنیاد فرهنگِ ایران

 -----------------------------------------------------

جلد کتاب ساده و مقوایی و قدیمی‌ست. نام کتاب و مولف و نشر با خط نستعلیق چاپ شده است .

کتاب اثری عرفانی و صوفیانه حول موضوعِ «عشق» و در هفتاد و هفت فصل است و - به نقل از مقدمه‌ی مصحح- اولین اثر مستقلی‌ست که در این موضوع به زبان فارسی نگاشته شده است. «موضوع کتاب عشق است اما نه عشق انسانی یا حتا عشق الاهی؛ بل‌که عشق مطلق یا حقیقت عشق است که در قوس نزول به هم‌راه روح از مرتبه‌ی اطلاق خارج شده به مراتبِ عاشق و معشوق تنزل می‌کند و سپس در قوسِ صعود این مراتب را پشت سر گذاشته و به اصل خود بازمی‌گردد».

سبکِ نویسنده عرفانی و متعلق به قرن ششم می‌باشد. علاوه بر این‌که نوشته‌ای عرفانی است، می‌توان به دید یک اثر ادبی هم به آن نگاه کرد.جدا از تعابیر و زبانِ شاعرانه‌ی غزالی، اغلب فصول در میانه یا انتها با ابیاتی از شعرِ تزیین شده‌اند یا حکایاتی از لیلی و مجنون یا محمود و ایاز در آن آورده شده است. به طور کلی با این‌که متن حاوی لغاتِ دورافتاده‌ای نیست، اما نثر سنگینی دارد و از لحاظ محتوا هم جزء متون سنگینِ عرفان و تصوف دسته‌بندی می‌شود. شاید به همین دلیل در طول تاریخ شروحِ مختلفی بر آن نوشته شده است که سه تا از آن‌ها در کتابی تحتِ عنوانِ «شروح سوانح» به اهتمام احمد مجاهد جمع‌آوری شده است.یکی از شروح در پایان همین جلد هم آورده شده است؛ اما خواندنِ تطبیقیِ شروح لذتِ مضاعفی در فهمِ کتاب ایجاد می‌کند. محتوای کتاب از لحاظ معنوی بسیار ارزش‌مند است. تعریفی که از ابتدا  از عشق ارائه شده و خواص و ارتباطِ عشق با عاشق و معشوق و علم، در سطح بالایی از ظرافت و هنر ادبی‌ست که البته بنده با توجه به بی‌تجربه‌گی در خوانش چنین متونی، در حد علم و فهمِ ناقص خود از آن استفاده کردم و مسلما به تمامِ مفاهیم دست نیافته‌ام.

مخاطبِ کتاب افرادِ «متخصص» در متونِ عرفانِ نظری و تصوف یا متخصص در نثرِ کهنِ ادبی هستند. البته «علاقمندان» به این موضوعات هم با کمی صبر و تامل از آن لذت می‌برند.

بخشی از کتاب:

بارگاهِ عشق ایوان جان است که در ازل ارواح را داعِ الستُ بربکم آن‌جا بار نهاده است. اگر پرده‌ها شفاف آید، او نیز در درونِ حجب بتابد. و این‌جا سرّی بزرگ است که عشقِ این حدیث از درون بیرون آید و عشقِ خلق از بیرون در درون رود . اما پیداست که تا کجا تواند رفت. نهایتِ او شَغاف است که قرآن در حقّ زلیخا بیان کرد: قد سغفها حبا . و شغاف پرده‌ی بیرونی دل است و دل وسطِ ولایت است و تنزلِ اشراق عشق تا بدو بود. و اگر تمامِ حجب برخیزد نفس نیز در کار آید. اما عمری بباید در این حدیث تا نفس در راه عشق آید. مجال دنیاو خلق و شهوات و امانی در پرده‌های بیرونی دل است. نادر بوَد که به دل رسد، و خود هرگز نرسد.

**

اصل عشق از قِدَم روید. نقطه‌ی باء «یحبهم» به تخمی در زمینِ «یحبونه» افکندند. لا بل آن نقطه در «هُم» افگندند تا «یحبونه» برآمد. چون عبهر عشق برآمد، تخم هم‌رنگِ ثمره بود و ثمره هم‌رنگِ تخم. اگر «سبحانی» رفت یا «انا الحق» رفت از این اصل رفت: یا نطقِ نقطه بود یا نطقِ خداوندِ نقطه؛ یا روی دعوی علاقه‌ی ثمره بود و ثمره عین تخم

**

اسرار عشق در حروف عشق مضمر است. چون دل نه عاشق بوَد معلَق بود. چون عاشق شود آشنایی یابد. بدایتش دیده بود و دیدن، عین اشارت به اوست در ابتدای حروف عشق. پس شرابِ مالامالِ شوق خوردن گیرد؛ شین اشارت به اوست. پس از خود بمیرد و بدو زنده گردد؛ قاف اشارت به قیام بدوست . و اندر ترکیب این حروف اسرار بسیار است و این‌قدر در تنبیه کفایت است. حصیفِ فَطن را فتحِ بابی کفایت بوَد. 

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/٤/٢ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ توسط بـن‌نــار نظرات ()


Design By : Pichak