بـِن‌نـار

تو ماهی و شده فواره برکه‌ای به هوایت

از به‌ترین تغییرِاتِ سالِ جدید، تغییر منظره‌ی پشتِ پنجره‌ی آش‌پزخانه بود. اولین بار، غروبِ روزِ برگشت از سفر گل‌دان‌ها و چراغ‌های زیبای تراسِ خانه‌ی روبه‌رو را دیدیم. این تراس فضایِ وسیعِ مقابلِ یک خانه‌ی کوچکِ نوساز، ساخته شده روی پشتِ بامِ یک خانه‌ی بزرگِ قدیمی(!) است که تا آن‌زمان خالی بود و به شکلِ یک انبارِ بزرگ درآمده بود.

عصر روز بعد که نگاهی به تراس انداختم، هم‌سایه‌ی جدید و هم‌سرش به منظره اضافه شده بودند. اسمِ صاحبِ تراس و گل‌دان‌ها را به دلیل شباهتِ عجیبش به پائولوکوییلویی که قد کشیده باشد و کمی چاق‌تر و جوان‌تر شده باشد(!)، آقای کوییلو گذاشتیم.

از آن روز، تماشایِ این منظره‌ بارها تکرار شده است. تراس، هر روز شکلِ تازه‌ای به خود می‌گیرد. یک روز آقای کوییلو مشغول برشِ ساقه‌ی نی‌هایی‌ست که در تراس ریخته، و خانم کوییلو مشغولِ آب‌دادن به گل‌دان‌ها ... یک روز، روز نصبِ ابرازِ نجاری در اتاقکِ کوچکِ شیشه‌ای‌است و فردای آن روز، روزِ صدای برشِ تخته‌های چوب؛ هفته‌ی بعد، هفته‌ی نصبِ نرده های دست‌ساز چوبی اطرافِ تراس و رنگ زدنشان...مدتی بعد، وقتِ ساختِ نیم‌کتی که گوشه‌ی فضا را پر کند و ...

 علاوه بر لذت بردن از منظره‌ی پویای پارک، آقا و خانم کوییلو را برای نمایشِ زیبایی‌شناسی و سلیقه و حوصله‌شان در ساختنِ جزئیاتِ محیطِ زندگیِ شخصی و روشِ خوبِ «استفاده نکردن از ساخته»‌ها تحسین‌ می‌کنم. 

**

  این‌روزها بازیِ جدیدی یاد گرفته‌ام! مهمان‌هایم را می‌برم و از پشتِ پنجره پارکِ کوییلو را نشانشان می‌دهم؛  و بعد طوری به واکنشِ چهره‌شان خیره می‌شوم یا به نظرشان گوش می‌دهم که  انگار روبه‌روی بزرگ‌ترین محکِ آدم‌شناسی دنیا ایستاده باشند! محکی  که «چه جالب... » یا « وااااای! چه‌قد خوبه ... » یا « آره خب؛ بعضیا هم این‌جورین!» یا « عجب حوصله‌ای، توی این هوای آلوده! ... » یا سکوت‌شان را تحلیل ‌کند و آدم‌ها را برایم رنگ بزند... ای کاش می‌شد همه‌ی آدم‌های زندگی‌ را یک‌بار پای این پنجره بیاورم و محک بزنم. به این محک اعتماد دارم!


 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٢۸ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط بـن‌نــار نظرات ()


Design By : Pichak