بـِن‌نـار

تو ماهی و شده فواره برکه‌ای به هوایت

استادان و نااستادانم

نویسنده : عبدالحسینِ آذرنگ

نشرِ موسسه‌ی فرهنگیِ جهانِ کتاب

تعدادِ صفحات: صد و هفتاد و چهار

قیمت : سه‌هزار و پانصد تومان

-----------------------------------

جلدِ کتاب ساده طراحی شده است. در واقع به جز نام کتاب و نویسنده ، و دو رنگِ نامتعارف، طرحی روی صفحه وجود ندارد.

کتاب، از تجربه‌های آموختن زمانِ کودکیِ نویسنده و فضای آموزش و پرورش دهه‌ی سیِ شمسی، آغاز می‌شود و در ادامه‌ی فصول به توصیفِ آموخته‌ها و ویژگی‌های محیط آموزشی و اساتیدش در دانش‌گاهِ شیراز و اصفهان و تجربه‌های آموختن از تعاملات در محیط‌های کاریِ پژوهشی و فرهنگیِ ایران و شرایطِ کار و تدریس در امریکا می‌پردازد.

سبکِ نویسنده در اوایل کتاب به داستان/خاطره‌نویسی شبیه‌تر است و هرچه به پایانِ نقلِ تجربیات نزدیک‌تر می‌شویم، جنبه‌ی داستان‌گونه‌ی کتاب کم‌رنگ‌تر می‌شود. از نقاط مثبتِ چشم‌گیر کتاب، شخصیتِ دقیق، جست‌وجوگر و ساعیِ آذرنگ‌ است که از میانِ خاطرات، به روشنی دیده می‌شود. به همین دلیل خواننده، همان‌قدر‌که از توصیفاتِ دقیقِ او از افرادِ پیرامونش درس می‌گیرد، از ویژگی‌های رفتاری خود وی هم می‌آموزد. یکی دیگر از نقاط مثبت کتاب، این است که نویسنده، خود ویرایش‌گری زبردست و خواننده‌ای قهار است و جملاتش از روانی و سادگیِ مطلوبی برخوردارند؛ هرچند در کل ماجرا، هرچه به پایان نزدیک‌تر می‌شویم، مشکلِ افتِ سبک و سیاقِ داستانیِ روایت بیش‌تر به چشم می‌خورد. علاوه بر آن نویسنده تلاشِ وسواس‌گونه‌ای برای مکتوم ماندنِ خاطراتِ خانوادگی و شخصی خود در روایت تجربیاتِ پس از کودکی‌اش داشته که این‌کار شاید تا قسمتی از کتاب موجه به نظر برسد، اما در فصل‌های آخر، با اشاراتی ناقص و کم‌رنگ، خواننده را دچار سردرگمی و ابهام می‌کند. یکی دیگر از نکاتِ نسبتاً منفیِ روایت، اظهار نظرهای خاص نویسنده نسبت به برخی اساتیدِ برجسته و ممتازِ خود است. به عنوانِ مثال درباره‌ی چند نفر ادعا می‌کند که «شاید روزی نباشد که به ذهنم نیاید و گفت‌وگویی میان او و من برقرار نشود.»که به نظر مبالغه آمیز می‌رسد!

درپایان فصول،  قسمتی از کتاب به نمایه اختصاص داده شده که با توجه به تعدد اسامی اشخاص و مکان‌ها، اقدام مناسب و ارزنده‌ای‌ست .

مخاطبِ نویسنده، آن‌ گونه که در مقدمه و پشتِ جلدِ کتاب تاکید می‌کند، «افرادی هستند که دغدغه‌ی آموزاندن و آموختن دارند» . اما علاوه بر فعالانِ آموزش، این کتاب را به افرادی که دغدغه‌ی کار در محیط‌های فرهنگی و پژوهشی دارند و هم‌چنین افرادی که به دنبالِ رصدِ ویژگی‌های خوب و بد افراد از چشم دیگران هستند پیشنهاد می‌کنم.

بخشی از کتاب :

«اولین مقاله‌ای که ترجمه کردم رد شد. ویراستاری که آن را مقابله کرده بود، گفته بود کسی که فرق فلان و بهمان را تشخیص ندهد، بهتر است دست به این کارها نزند. عین جمله در ذهنم نیست، مفهومش همین بود اما عباراتش بی‌تردید گزنده‌تر از اینها بود. آمدم کنار پنجره و به بیرون خیره شدم. پنجره را باز کردم و فاخته‌هایی که برایشان خرده بیسکوییت می‌ریختم و با من اندکی اخت شده بودند، پریدند. خیابان نسبتاً خلوت بود و چند نفر سلانه سلانه می‌گذشتند . از بالا نُک کله‌ها و حرکت پاهایشان را می‌دیدم. کجا می‌روند؟ به سوی چه هدفی گام برمی‌دارند؟ پنجره را بستم تا بر میل ناشناخته ای غلبه کنم که می‌خواست مرا وادارد تا شکستم را با انداختن خودم از آن بالا وسط پیاده‌رو جبران کنم، می‌خواستم به همه نشان بدهم که چه موجود باغیرتی هستم.

قدیمی‌های سابقه‌دار رد می‌شدند و در نگاهشان تمسخر و بر لبانشان پوزخند را می‌شد دید. حتماً با خود می‌گفتند از راه نرسیده می‌خواهد ترجمه هم بکند! راست است. می‌خواستم ترجمه هم بکنم، می‌خواستم ویرایش هم بکنم، می‌خواستم بنویسم، می‌خواستم پژوهش کنم... »


نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/٢/۱٢ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ توسط بـن‌نــار نظرات ()


Design By : Pichak