بـِن‌نـار

تو ماهی و شده فواره برکه‌ای به هوایت

می‌گفت: « سال‌های قبل از انقلاب، همان‌وقت‌ها که پای ثابت سخن‌رانیِ مرحوم شریعتی در  حسینیه‌ی ارشاد بودیم، گروهی هنری تحتِ نظارت مرحوم صبحدل در حسینیه شکل گرفت و تا مدت‌ها بعد در مساجد و مراکز مختلف تهران به اجرای سرود و نمایش‌های انقلابی می‌پرداختیم. روز ورود امام به دو دسته تقسیم شدیم؛ گروهی با مرحوم صبحدل به فرودگاه رفتند و «خمینی ای امام» را اجرا کردند. ما هم به بهشتِ زهرا رفتیم تا «برخیزید ای شهیدانِ راهِ خدا» را اجرا کنیم. گروه روبه‌روی امام ایستاده بودند و ره‌برِ سرود روبه‌روی ما بود. اواسطِ سرود به دلیل تمرین کم، آهنگ و شعر به طرز وحشت‌ناکی از ریتم خارج شد و عملاً هرکس برای خودش می‌خواند! ره‌برِ سرود که تلاش‌هایش برای هماهنگی به جایی نرسید و بسیار عصبی شده‌بود، بی‌اختیار فریاد زد: «چی می‌خونین کرّه خرا؟! » امام با شنیدن این حرف لب‌خند زدند و ما با دیدن لب‌خند امام سرود را تقریبا نیمه‌کاره رها کردیم! ... البته بعدتر صدای سرود را روی فیلمِ ما گذاشتند و این صحنه فقط در خاطره‌ی ما باقی ماند...»  


نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢۱ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ توسط بـن‌نــار نظرات ()


Design By : Pichak