بـِن‌نـار

تو ماهی و شده فواره برکه‌ای به هوایت

یک ویژگی‌ای در فرهنگِ ملّتِ ما هست به‌این صورت که فارغ از تخصص و دانش و مسئولیت‌مان، خود را موظّف به اظهارنظر در هر زمینه‌ای که از وقوعِ آن مطّلع شویم می‌دانیم. این وظیفه و مسئولیت هم انگار واجبِ کفایی نیست. عینی‌ست! یعنی در هیچ شرایطی از گردنِ کسی ساقط نمی‌شود!

تصادفی در خیابان اتّفاق می‌افتد. دقایقی بعد پلیس می‌آید و مقصر معلوم می‌شود و خسارت می‌دهند و می‌روند. مغازه‌دارها و تاکسی‌دارها تا ساعت‌ها بعد صحنه‌ی تصادف و رفتارِ طرفین را تحلیل و بررسی می‌کنند. خطایی در فوتبال اتفاق می‌افتد و داور کارتی نشان می‌دهد. بازی تمام می‌شود. اظهارنظرهای تخصصیِ مطبوعات تمام می‌شود. طرف‌داران دو تیم هم‌چنان روی خطا بودن و نبودن بحثِ «فنّی» می‌کنند. دعوایی خانوادگی در محلّی علنی می‌شود. تا مدت‌ها بعد از آشتیِ طرفینِ دعوا، اطرافیان روی احتمالات و قضایای پشتِ پرده و امّا و شاید و اگرها گمانه‌زنی می‌کنند.

در مقیاسِ بزرگ‌تر اتفاقی در حوزه‌ی سیاست یا حقوق یا علومِ اجتماعی رخ می‌دهد. اغلبِ افرادی که به اخبار دست‌رسی دارند، وظیفه‌ی خود می‌دانند که اعلام موضع کنند و هرچند تکراری، حتماً حرفی در این‌باره زده باشند. بعضی که بیش‌تر احساسِ وظیفه می‌کنند، حدِ موضوع را گسترش می‌دهند تا پسرخاله‌ها و نوه‌عمه‌ها و هم‌سایه‌های طرفینِ ماجرا هم در نمایش‌نامه‌ی تحلیلی-تخیّلی این‌ها نقشی به دست آورده‌باشند...

«قضاوت»، «تحلیل»، «رای دادن»، «نتیجه‌گیری»، «محاکمه» و « مجازات» مراحلی‌ست در حدودِ عقل و شرع نیازمندِ دقت بسیار و پیش‌نیازهای کافی و موجه است. (هم از لحاظِ فعل، هم از لحاظِ فاعل) اما اغلبِ ما تمامِ این پروسه‌ را طی چند خط نوشته یا چند دقیقه حرف زدن طی می‌کنیم و  حکمِ صادرشده را با زدنِ تهمت به یکی از طرفین اجرایی می‌کنیم.

قطعاً حساسیّت به مسائل روز و آگاهی از آن‌ها یا داشتن بصیرت (که مُد شده است)، به معنای چنین شلوغ‌کاری‌هایی نیست. بسیاری از این اظهارِ فضل‌ها و انتقادهای عامه‌پسند  را اگر در وجود خودمان پی‌گیری کنیم و ته‌ش را دربیاوریم، دلیلی جز عقده‌گشاییِ شخصی یا ارضای حسِ خودپسندی و در معرضِ دیدِ دیگران بودن و ژستِ روشن‌فکری/حزب‌الهی/دانش‌مندی گرفتن ندارد (قطعا حرفم روی نقد در فضای تخصصی و عالمانه نیست). مشکل این‌جاست که لذّت‌بردن از این رفتار در فرهنگِ ما متاسفانه قبحِ خودش را از دست داده و کم‌کم به حُسن تبدیل شده است. سکوت، فضیلتی‌ست که در اخلاق و دینِ نظری بسیار به آن دعوت شده‌ایم، اما در اخلاق‌مداری و دین‌داری کم‌ترین پای‌بندی را به آن داریم.

طنز ماجرا این‌که از شکستنِ سکوت طرفینِ یک اختلاف با صدای بلند و مکرر انتقاد می‌کنیم و از آن‌ها برائت می‌جوییم بی‌که «لم تقولونَ ما لاتفعلون» را در نظر بگیریم؛ یا از بی‌تقواییِ آن‌هایی اعلام بیزاری می‌کنیم که خودمان در قضاوتشان دچار «ظنّ» و بی‌تقوایی شدیم... اگر سخنان نابه‌جا و پرده‌دریِ مسئولان را (هرجا) می‌بینیم، - بی‌آن‌که تامل کنیم حرفمان صواب یا به‌جا یا مصداق نهی از منکر  هست-  صدها بار منعکس می‌کنیم، اما «لا تقل ما لا تعلم، بل لا تقل کلما تعلم و لاتقل ما لا تحب ان یقال لک»ِ* امیرالمومنین را فراموش کرده‌ایم. 

تصادفات، دربی‌ها، دعواهای خانوادگی، موضوعات سیاسی و اجتماعی در جریانِ زمان می‌گذرند و بعد از مدتی (فارغ از اثراتشان) به تاریخ می‌پیوندند. اما عادتِ این هیاهوها و قضاوت‌ها و حکم‌های راحتِ غیرمتخصصانه، هم‌راهِ تمامِ عاداتِ فرهنگیِ ما و با جریانِ زمان، به صورتِ بزرگ‌شده به آینده و فرزندانمان منتقل می‌شود. کاش باور کنیم اگر حرف‌مان جهانِ اطرافمان را به سمتِ خوبی و اصلاح حرکت نمی‌دهد، سکوت خُلقِ والاتر و شرافت‌مندانه‌تری‌ست. 

 

*آن‌چه نمی‌دانی نگو! بل‌که هر آن‌چه می‌دانی، اظهار مکن! نیز حرفی را که نمی‌خواهی به تو بگویند، مگو!

    - نهج‌البلاغه کلمه قصار 374

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط بـن‌نــار نظرات ()


Design By : Pichak