بـِن‌نـار

تو ماهی و شده فواره برکه‌ای به هوایت

می‌گفت* موسساتِ خیریه‌ای در هند هستند که در محلاتِ فقرا غذا تقسیم می‌کنند. یک‌روز درخیابان‌ دیدم که  مردم در مقابلِ یکی از این دیگ‌های غذا، به صف ایستاده‌اند و جوانی اطراف صف پرسه می‌زند. ظرفی نداشت تا مثل بقیه خوراکش را بگیرد. میان زباله‌ها می‌گشت تا ظرفی، چیزی پیدا کند. پیدا نکرد. آخر بدون ظرف در صف ایستاد و دستش را مثلِ کاسه در مقابلِ مسئولِ تقسیم غذا گرفت تا آش را در دستش بریزد. ریخت... از صف بیرون آمد و خواست از آن بخورد، اما چون خیلی داغ بود، طاقت نیاورد و بی‌اختیار دستش را رها کرد و آش به زمین ریخت ...


این روزهای روبه‌پایان رمضان، نگاهِ آن جوان را به غذای ریخته‌اش روی زمین، حسرتش را برای ظرفِ نداشته‌اش در گرفتنِ سهمی از موهبتی عام و بی‌شرط، کمی می‌فهمم...

 

* آقای نیک‌نام؛در یکی از برنامه‌های سیما

** عکاس: Eric Swanger

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/٥/٢۳ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط بـن‌نــار نظرات ()


Design By : Pichak